بگـو کـه ره کجـاست ؟

اصلا همین نارضایتی هاست که ما را بهتر می کند . همینکه می فهمم من اینجا آن کسی نیستم که باید باشم . اینکه از ضعف هایم و از نادانی هایم غمگینم. 

اینکه دلم می خواهد بندها را بگشایم و بگریزم ، شاید خود روزی علت پرواز شد !

کاش می فهمیدند که بال پرنده ها را نمیشود بست، که آسیب نبینند . آسیب پرنده پرواز نکردن است . 

هیچ گناه کبیره ای درجهان وجود ندارد، جز اینکه روحتان را از آنچه احساس می کند باید انجام بدهد، بازدارید .

کاش اجازه می دادند که برای رویاهایمان سفر کنیم . کاش به ما ، رویاهایمان و خدایمان ایمان داشتند !


[+] امروز با همه ی بی حاصلیش ، یه حاصل بزرگ داشت؛ و اون حرفهای تو سلف بود که دوباره آتشی رو روشن کرد و حالا آنقدر فکرها می دوند و می دوند که خواب را از چشم های خسته ام گرفته اند . در ما حادثه ای رخ داد ، باز ! اما امیدوارم ایندفعه اونقدر قدرتمند باشه که دیگه از بین نره ! البته حادثه ها از بین نمی روند . همه ی حادثه ها شعله های کوچکی اند که به گمانم در زمان مناسب شعله خواهند کشید . خدا را چه دیدی! شاید یک روزی ما همان آرمانشهر کوچک را ساختیم ! 

گفتن رویاهام و شنیدن رویاهای بچه ها منو به وجد می اورد و از همه هیجان انگیزتر رویای سحر بود . که با گفتن یک جمله رویامو با تمام شاخ و برگهاش بیان کرد ! اصلا من می گویم اگر قرار بود رویاهایمان در سینه هایمان بمیرد، اصلا چرا آمد ؟ 


منبع این نوشته : منبع
حادثه ,رویاهایمان ,اینکه